سلام آقای دکتر
نمی دانم چی شد که یک مرتبه به یاد شما افتادم! برای یک لحظه به یاد این افتادم که بنده از شما دلخورم! به خودم گفتم که بنده هم مثل شما یک اسلامگرا هستم و به جمهوری اسلامی اعتقاد دارم و همواره آرزویم این بوده است که قدمی برای اعتلای آن بردارم! اما شما در همه این چهار سالی که در مجموعه شما بودم، شاید شما هیچ وقت چنین شناختی از بنده نداشتید و خوب به خودم حق دادم که از شما که در این راه پیشکسوت هستید گله مند باشم!!! به نظر شما توقع به جایی نمی باشد؟؟؟
…
…
…
اما
…
…
…
یک دفعه به خودم گفتم فلانی یک کم هم خودت را جای دکتر بگذار!!! دکتر هم یکی است مثل تو!!! او هم انسان است و به اندازه تو نیازهایی دارد!!؟؟
…
…
…
خوب من با تمام عشق و اعتقادی که به اسلام و مبانی آن دارم، همیشه در این راه فقط هزینه داده ام!! منظورم هزینه روحی است!!! طوری که سعی کرده ام قدمی در راه باورهایم بردارم!!! البته شاید نتوانسته ام کار چندانی بکنم اما درد قدم برداشتن در این راه را داشته ام!!! این یعنی اینکه همیشه انرژی مثبتی که پروردگار در وجودم قرار داده را مصرف کرده و می کنم!!! اما برعکس هیچ کس یا کمتر کسی بوده که من را تشویق بکند و بدین واسطه به من انرژی مثبت تزریق نماید!!! نتیجه اینکه بعد از مدتی تلاش به نقطه ای رسیده و می رسم که احساس می کنم دیگر بریده ام و لذا نمی توانم ادامه دهم!!! پس استراحت می کنم و به خودم مرخصی روانی می دهم تا دوباره یک حداقل انرژی در چشمه درونم جمع شود و دوباره از سر گیرم!!!
…
…
و این داستان دوباره و دوباره تکرار شده و می شود!!!
…
…
پس به خودم گفتم خوب یک همچنین قضیه ای می تواند برای دکتر هم پیش بیاید! پس اینکه دکتر و افرادی نظیر دکتر فرد پیشکسوتی هستند دلیل نمی شود که من و امثال من از او فقط انتظار داشته باشیم و وقتی انتظار انتظارمان برطرف نشد شروع به دلخور شدن بکنیم!!! چرا امثال من به این فکر نکنیم که یک بار بیاییم پیش شما و از تمام مجاهدت هایتان یک تشکر ساده نماییم!!! یک دستت درد نکنه بگوییم!! و …
…
…
چه بسا که این همان حلقه گم شده در جامعه ما باشد!!!
اینکه روابط عاطفی و برادرانه در مکتب اسلام بین ما کم رنگ شده و مورد غفلت قرار گرفته است!!!
شاید اگر این نقیصه را برطرف کنیم خیلی از سردی ها و سوء تفاهم ها در جامعه مسلمان ما برطرف شود!!!
…
…
برای یک لحظه آرزو کردم که در ایران می بودم و می آمدم پیش تان تا تمام اینها را به شما بگویم!!!
گفتم خیلی خوب ان شاء الله که این دفعه آمدم ایران، می آیم و یک وقتی از شما می گیرم و در حالیکه هر دو روی دو صندلی عین هم نشسته ایم این حرف ها را به شما بگویم!!!
…
…
بعد گفتم از کجا معلوم که بتوانم به این زودی به ایران بروم و تازه اگر رفتم این حرفها را بتوانم به آقای دکتر بگویم!!؟ اصلا حالا که واقعا می خواهم این حرفها را به ایشان بگویم چرا همین الان نمی نشینم و همین حرفها را نمی نویسم!!! پس تصمیم گرفتم همین کار را بکنم!!
…
…
سلام آقای دکتر
به خاطر تمام تلاشها و مجاهدت هایی که برای اعتلای اسلام و جمهوری اسلامی کشیده اید و می کشید
خسته نباشید!
…
…
ای کاش که می توانستم چنین نامه ای را برای تمام جهادگران پیش کسوت بفرستم!
برادرتان صفر پورعباس